تبليغاتX
به نام گلشن ارای جهاندار
                سال نو مبارک

زندگی فاصله ی امدن و رفتن ماست

شاید ان خنده که امروز دریغش کردی

اخرین فرصت همراهی ماست....

+نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت10:29توسط ساره |
سال نو مبارک
+نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت11:0توسط ساره |
سلام...
سلام به همه ی دوستای خوبم...

من خیلی وقته اپ نکردم...رستش اصلا وقتش نیست..قول میدم بعد از امتحانا انشاالله جبران کنم...

ممنون که تو این مدت منو فراموش نکردید...بازم بیاید من به وبلاگهای قشنگتون سر میزنم...اما فعلانمیتونم اپ کنم...

ممنون از همتون...خدانگهدار و التماس دعا

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت16:37توسط ساره |
خدایا...
کودکی یواشکی گفت: خدایا با من حرف بزن...

                                           سپس پرنده ای در علفزار اواز خواند.

اما او ان صدا را نشنید...

کودک دوباره گفت خدایا با من حرف بزن

                                         سپس اسمان رعد و برقی زد.

اما او ان را ندید...

کودک به اطرافش نگاه کرد و گفت:خدایا بگذار تو را ببینم...

                                         سپس ستاره ای در اسمان درخشید.

اما او ان را ندید...

اینبار کودک فریاد زد:خدایا یک معجزه به من نشان بده

                                        سپس نوزادی متولد شد.

اما او ان را ندید...

کودک با نا امیدی گفت:خدایا مرا نوازش کن.می خواهم مطمئن بشوم که تو اینجا هستی!

                                      سپس خداوند پایین امد تا او را نوازش کند.

در همین موقع کودک به دنبال یک پروانه،به سوی دیگری دوید و از انجا دور شد...

                                        ---------------------------------------

از تو که دورم...

از تو که دورم دلم نمی خواد       

  محظه دلی که غرق عذابه

از تونوشتم رو تن دنیا اسمت      

   رو بردم هر جا رسیدم

دنیا نگام کرد از من تو رو خواست      

      تو رو ندادم ازش بریدم

دنیای من شد چشمای خیست      

    غرق غروبم تا تو بیایی

از تو که دورم دست خودم نیست    

     می خوام بدونم الان کجایی

مال خودم باش نه کس دیگه       

   هوای غربت بی تو چه سرده

دیگه نمیشه طاقت بیارم       

      چشمای نازت کی برمیگرده؟

--------------------

  روشنی من گل آب

 ابری نیست
 بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پکی خوشه زیست
 مادرم ریحان می چیند
 نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر
رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط
نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد
 پشت لبخندی پنهان هر چیز
روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست
چیزهایی هست که نمی دانم
 می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد
می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
 راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم
 من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
 پرم از راه از پل از رود از موج
 پرم از سایه برگی در آب
 چه درونم تنهاست                          سهراب سپهری

                           

سلام...

خوبید؟خوشید؟چه خبرا؟میدونم یکم کم پیدام اما چکار میشه کرد درسه و...

بگذریم... روز ملی دختران رو که التبه ازش گذشته به همه ی دخترای گل از جمله خودمتبریک میگم...امیدوارم همه ی شما دوستای گلم شاد و موفق باشین...مطلب اول که یه متن بود...دومی یه شعر مربوط به خانوم مهسا کیان(ترانه سرا) بود و سومی هم همونطور که همتون میدونید مربوط به سهراب سپهری بود.واسه چی تعداد نظرا پسرفت کرده؟؟؟؟؟؟؟؟نکنه از اپ هایی که میکنم خوشتون نمیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اگر اینطوره بگین سبک نوشته هامو عوض کنم...گرچه خیلیهاتون به همین سبک مینویسین...خوب دیگه امیدارم بهتون خوش بگذره...موفق باشین...ارزوی بهترینها رو براتون دارم...بای

 

 

                       

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت13:27توسط ساره |
شعر از احمد شاملو
اشک رازی‌ست
لب‌خند رازی‌ست
عشق رازی‌ست


اشک آن شب لب‌خند عشق‌ام بود.

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...

من درد مشترک‌ام
مرا فریاد کن.

درخت با جنگل سخن‌می‌گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن‌می‌گویم

نام‌ات را به من بگو
دست‌ات را به من بده
حرف‌ات را به من بگو
قلب‌ات را به من بده
من ریشه‌های تو را دریافته‌ام
با لبان‌ات برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام
و دست‌های‌ات با دستان من آشناست.

در خلوت روشن با تو گریسته‌ام
برای خاطر زنده‌گان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده‌ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مرده‌گان این سال
عاشق‌ترین زنده‌گان بوده‌اند.

دست‌ات را به من بده
دست‌های تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن‌می‌گویم
به‌سان ابر که با توفان
به‌سان علف که با صحرا
به‌سان باران که با دریا
به‌سان پرنده که با بهار
به‌سان درخت که با جنگل سخن‌می‌گوید

زیرا که من
ریشه‌های تو را دریافته‌ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.                      احمد شاملو

سلام خوکشلاااااااااااااااا...امیدوارم از شعر خوشتون اومده باشه...و همچنین امیدوارم حالتون خوب باشه  ممنونم از نظرای خوشکلتون ایندفعه من بیشتر نظر میخوامااااااااااااااااااااااااااااااا...باید تعداد بره بالا البته میدونم باید سطح وبلاگ هم همراه با نظرات بره بالا پس منم سعی خودمو میکنم موفق باشین دوستون دارم

اگر می دانستی چقدر دوستت دارم هیچگاه برای امدنت باران را بهانه نمیکردی رنگین کمان من...

مواظب خودتون باشین بای

 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت14:15توسط ساره |
شعر
یه روز اومد زمستون ورق زد...

در همیشه بازو تق و تق زد...

زد که بگه یخ سکوتو بشکن زد که بگه خدا میدونه و من...

اومد که مهمون نگاهم بشه...

مهمون روزای سیاهم بشه...

اومد در اسمونو وا کنه...

دست دعا رو تو دلم جا کنه...

اومد یادم بده که زنده باشم...

به رسم اون خداشو بنده باشم...

شرم نگاشو تو دلم جا گذاشت...

به خلوت اسمونیم پا گذاشت...

گذاشت نگاشو رو یه قاب رو تاقچه...

خاطره هاشو کاشت میون باغچه...

بوی نفسهاش تو اینه مونده...

برام هزارتا شب لالایی خونده...

اسمونو اورد توی اتاقم...

بهونه داد به گرمیه اجاقم...

نگاش میگفت مسافره مسافر....

باید بره به سمت کوچ آخر...

اومد بگه که کوله بارو بردار...

هیچی نگو فقط خدانگهدار...

به نام خدا سلام...

خسته نباشین...

خیلی ممنون از لطفتون...

منظورم کامنتهاست...

به خدا خیلی خوشحالم میکنین...

بچه ها من از این به بعد یک هفته در میون میام...این هفته بودم احتمال داره هفته بعد بیشتر از یکی دوبار نیام...اون یکی دوبار هم به خاطر اینه که دلم واسه خودتونو کامنتهای خوشکلتون میتنگه

اگر نظرتونو راجع اهنگ وبم بگین خیلی خوشحال میشم...من شخصا این اهنگو خیلی دوست دارم اخه با معنیه من از اهنگهای بیخود و بی معنی متنفرم...موسقی باید با معنی باشه یه چیزی که معلوم باشه چی میگه...ولی با این حال نظر شما برام خیلی مهمه دوست نداشتین عوضش میکنم

خوب دیگه زیادی حرف نمیزنم دوستون دارم...

اگر میدانستی چقدر دوستت دارم هیچگاه برای امدنت باران را بهانه نمیکردی رنگین کمان من

خیلی ماهید...دوستون دارم بای

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت15:22توسط ساره |
یه معذرت یه تشکر
سلااااااااااااااااااااام...

اگه بدونین چقدر دلم واستون تنگ شده بود...

خیلی خوشحالم دوباره میبینمتون...

معذرت میخوام یه مدت بی خبر رفتم اخه واسه خودمم اون اتفاق بی خبری افتاد...

تورو خدا ببخشید...

مرررررررررررررررسی که تو این مدت تنهام نذاشتین...مرسی که بازم اومدینو واسم کامنت گذاشتین ممنون که سراغمو گرفتین...باور کنین تو این مدت همش به فکرتون بودم...سخت گذشت اما گذشت...نرگس عادل ملیسا مهدی رسول احمد و...همه ی اونهایی که این مدت منو یادتون بود خیلی گلین دوستون دارم به همتون سر میزنم...یه تبریک هم به دوست عزیزم یاسمن به خاطر وبش بهش سر بزنین لینکش میکنم...از اونهایی که جدید اومدن و من نبودم بهشون سر بزنم ممنونم حتما میام پیششون...خوب منتظر اژهای بعدیم باشین احتمالا همین فردا اژ میکنم...عیدتونم مبارک...بازم ممنون بای

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت14:44توسط ساره |

وقتی خدا داشت منو بدرقه می کرد بهم گفت جایی ک میری مردمی داره که می شکوننت...نکنه یه وقت غصه بخوری چون همه جا من پیشتم...تو کوله بارت یه مقدارسخاوت گذاشتم تا اگر یه روزی یکی ازت خواست ببخشیش دلت اندازه یه دریا باشه و اونو ببخشی...یه مقدار مهربونی گذاشتم تا اگر یه روزی یکی ازت کمک خواست هر کاری که تونستی واسش بکنی...یه مقدار صداقت گذاشتم تا هیچوقت دچار دروغ و ریا نشی...یه مقدارتواضع گذاشتم تا اگر یه روزی اسیر هیولای غرور شدی بتونی ازش فرار کنی...یه مقدارقناعت گذاشتم تا اگر یه روزی طمع داشت نابودت میکرد سریع به خودت برگردی...یه مقدار عشق گذاشتم تا همیشه خالصانه عاشق بشی...اره من پاک به دنیا اومدم...پاک پاک...اونروز وقتی خدا اون حرفا رو بهم میزد با خودم میگفتم این حرفا چیه میزنه مگه قراره بخشنده و مهربون و صادق و متواضع نباشم؟مگه قراره چطوری عاشق بشم؟اونروز معنی غرور و دروغ رو نمیدونستم... نمیدونستم واسه اون کلماتی که خدا میگه یه متضاد هم هست...نمیدونستم اون کلمات خوب یه مخالف بد هم دارن...نمیدونستم مردم این دنیا خیلی وقتا متضاد اون کلمه ها رو تو زندگیشون به کار میبرن...اصلا نمیدونستم میشه بخشنده و صادق نبود...نمیدونستم میشه خوب نبود...فکر می کردم دنیا همش خوبه...حالا که پا تو این دنیا گذاشتم فهمیدم...فهمیدم این دنیا مردمی داره که به جای بخشش خساست به خرج میدن...ادمایی که به جای مهربونی دیگرانوزمین میزنن...ادمایی که خیلی راحت و صادقانه دروغ میگن!!!مردمی که سعی میکنن با غرورشون کاری کنن که زیر دستاشون براشون احترام قائل باشن وافسوس از اینکه نمیدونن این فروتنی و تواضع هست که واسشون عزت و احترام رقم میزنه... اونهایی که بدجوری گرفتار طمع شدن اونقدر که غرق در این دنیا شدن طوری که یادشون رفته یه روزی بدون یه ذره ثروت میذارن میرن......و اونهایی که نمیدونن چطور عاشق بشن اونهایی که از روی حوس عاشق میشن نه از روی عشق...حالا فهمیدم چرا اونروز خدا اونقدر نگران بود...چرا اینقدر منو سفارش میکرد...همه یه روزی با خدا عهد بسته بودن همه یه روزی به خدا قول داده بودن که پاک بمونن...اما...اما چرا حالا دنیا پر از مردمی شده که یادشون رفته اونروزی رو که اونقدر پاک بودن که معنیه دروغ و طمع و حوس رو نمیدونستن؟دلشون هوای اون روزا رو نمیکنه؟بعضی هاشون که تموم اون صفات خوبی رو که خدا بهشون داده بود با اون کوله پشتی دور انداختن...بعضی هاشون در اون کوله پشتی رو باز کردن ولی ندونستن چطور ازش استفاده کنن بعضی ها هر وقت که ظاهرا به نفعشونه ازشون استفاده میکنن...و میون اینها یه عده هم هستن که عاشقانه و خالصانه ازشون استفاده میکنن و برکتش هم تابیده به زندگیشون...و خوش به حال اینها که عهدشون با خدا رو هنوز یادشونه اونهایی که هیچوقت غرق این دنیا نشدن...خوش به حالشون...

سلام...

بچه ها تو رو خدا اگر کسی متن بالا رو نخونده حتمااااااااااا بخونه...باور کنین خیلی ها شاید همه بهش نیاز دارن...خواهش می کنم

اخ ببخشید یادم رفت احوالپرسی کنم...خوبید؟چه خبرا؟اوضاع خوبه؟

این شبها شبهای خیلی عزیزی هست...از دستشون ندید...ب خدا اگر چیزی رو از ته قلبتون بخواین خدا بهتون میده...شک نکنینمطمئن باشین...ما رو هم دعا کنید...دیگه چی میخواین وقتی خدا یه همچین شبی رو گذاشه که هرچی دوست دارین بهش بگین و درد دل کنین و ازش بخاین چرا غصه میخورید؟کنکور،بیماری،یا هر گره دیگه ای که توی زندگیتون هست تو این شبها راحت میتونین بازش کنین...

یادتون باشه:

همیشه واسه کسی خاک گلدون باشین ک اگه به اسمونم رسید یادش باشه ریشه اش کجاست!!!

از این به بعد میخوام اخر هر اپ این جمله رو بگم:

اگر میدانستی چقدر دوستت دارم هیچگاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من

خوب دیگه حرفامو یادتون نره...

دوستون دارم...

یا علی...

التمای دعا

+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت14:59توسط ساره |